کد خبر : 73094تاریخ ثبت : 1396/4/6 21:27:49
دلنوشته سیدجواد‌موسوی

پرچم ما همیشه بالاست / شب از نیمه گذشته بود

وقتی به سکوها خیره می شدم تلاطمی از شوق و اضطراب را می دیدم که در وصلتی پرماجرا دست در دست هم به دقیقه 90نزدیک می شدند

به گزارش گناوه24::

سیدجوادموسوی......

فکر کردن به اینکه در آن لحظات پر تنش چند میلیون دست، عاشقانه به سوی خدا بلند شده بود تا ایران شرمنده و خجل نشود تنها تصوری بود که دلم را گرم می کرد.

یک چشمم به قامت رعنا و ساقهای رونالدو بود و چشم دیگرم به یوزهای جنگنده ای که برای بالا بردن پرچم ایران به زمین و آسمان چنگ می انداختند.

ما یک بر صفر عقب بودیم.داور هم مطابق انتظار با آنها مهربانتر بود و یک جاهایی هوایشان را داشت.وقتی سوت داور به نشانه پنالتی به نفع پرتغال اعلام شد خیلیها دو دستی به سرشان کوبیدند.انگار که تمام رویاهای ما در جنگی نابرابر در حال جان دادن بود.

رونالدو توپ را برداشت.مثل همیشه با اعتماد به نفسی که فقط خاص خودش است پشت ضربه پنالتی ایستاد.من شک نداشتم که در آن لحظه دلهره آور قلب80 میلیون ایرانی برای چند ثانیه از طپش ایستاد.هیچکس نفس نمی کشید.تمام چشمها به توپ خیره بود و ساقهای رونالدو که توپ را به توپ را به سقف دروازه بچسباند...دلم می خواست چشمهایم را ببندم و گل شدن توپ را نبینم.اما ته دلم کورسویی از نور امید تابیده می شد و با خودم می گفتم شاید خدا کمک کرد و توپ گل نشد.در عالمی مابین امید و ناامیدی ثانیه ها را می شمردم.رونالدو برای زدن پنالتی خیز برداشت.حرکت کرد.همه ایرانی ها دستشان را روی سرشان گذاشته بودند.او پنالتی را زد.اما...

آن لحظه ناب را دلم می خواهد بتوانم نقاشی کنم.دلم می خواهد برایش قصه ها بنویسم.همان لحظه ای که بچه لر سرزمینم با شیرجه ای دلاورانه توپ را گرفت تا کل ایرانی های دنیا همزمان فریاد شوق سر دهند.در آن لحظه دلم می خواست در میدان بودم و یقه رونالدو را دو دستی می چسبیدم و چشم در چشمش با تمام توان فریاد می زدم:چطوری کریس؟!

من خوشحال بودم.توصیفش خیلی سخت است.شاید به اندازه ناپلئون بناپارات وقتی که پس از فتوحات خود سینه سپر می کرد.در آن لحظات دلم نمی خواست آن همه دلخوشی را با هیچکس قسمت کنم.می دانستم که این بهارها شاید دیگر هیچوقت نیاید.شاید دیگر هیچوقت فرصت نشود که ما در مقابل یک فوق ستاره نامدار دنیای فوتبال اینچنین قهرمانانه فریاد شادی سر دهیم.

حالا دیگر کل یوزهای ایرانی جان دوباره گرفته بودند.دوباره امید و دوباره نفس هایی که از جای گرم بلند می شد.

همگی به سمت دروازه پرتغال حمله ور بودیم.نه فقط آن یازده بازیکن...گویی که 80میلیون نفر همزمان دفاع می کردند و همپای هم به سمت چارچوب حریف قدم برمی داشتند.می خواستیم حماسه ای تاریخی بسازیم که مثل توپ در دنیا صدا کند.حق ما بود که برنده باشیم.این را نه فقط خودمان،بلکه تمام دنیا می گفتند.اما انگار قسمت نبود که در میان آن همه شور و هیجان و دلواپسی از گروه خود صعود کنیم.

...و نهایتا با ضربه پنالتی زیبای کریم انصاری فرد بازی را مقابل قهرمان سابق اروپا مساوی کردیم.اما تساوی مقابل یک ابرقدرت همچون پرتغال هرگز بچه ها را شاد نکرد.طارمی در گوشه ای از زمین ضجه می زد.سردار هم که روی زمین افتاده بود و هم و اندوهش را در خلوت خود به آغوش می کشید.هیچکس دل و دماغ دلخوشی نداشت.

...و این به گمانم نشانه مثبتی از بزرگی ماست.ما که سرافراز و روسفید بودیم.ما که مقابل دو غول بزرگ فوتبال دنیا لحظه ای کم نیاوردیم و همین شاید برایمان غرور آفرین باشد.اینکه رونالدو را آنچنان پریشان کنیم که دست به کمر بایستد و به علیرضا بیرانوند خیره شود.اینکه مربی سرشناس پرتغال 90دقیقه کنار زمین دیوانه وار فریاد بزند...اینها همه نشانه بزرگی ماست.این بزرگ بودن را جشن می گیریم و فارغ از تمام رنگها دست تک تک بچه ها را می بوسیم.زنده باد ایران و ایرانی...

 

 

 

 

@genaveh24_ir

اخبار مرتبط
    کلمات کلیدی
    ثبت دیدگاه



    بیشتر